X
تبلیغات

ســـخن روز فتــوبــلاگ: در رنجی که ما میبریم درد، نه تنها درزخمهایمان، که در اعماق قلب طبیعت نیز حضور دارد. در تغییر هر فصل، کوه ها، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند، همانگونه که انسان در گذر عمر، با تجربیات واحساساتش تحول میابد. در دل هر زمستان، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از طلوع نمایان است. "جبران خلیل جبران"

 

عکس و عکاسی، فتوبلاگ مهدی رضائی
همیشه روبه نور به ایست اگر می خواهی عکس زندگی ات سیاه نیافتد...

عکاسی از جمله هنرهایی است که می‌تواند از ساده‌ترین شرایط، معانی عمیقی را به بیننده انتقال دهد. در حال حاضر عکاسی از محبوب‌ترین حرفه‌ها به شمار می‌رود که هر روزه به تعداد علاقه‌مندان آن افزوده می‌شود. استفاده از آخرین و مدرن‌ترین تجهیزات عکاسی، تضمین‌کننده موفقیت فرد در حرفه عکاسی نخواهد بود. یک عکاس حرفه‌ای باید چشمی برای دیدن ریزترین جزئیات و دانشی درباره نورپردازی داشته باشد. تکنیک‌های نورپردازی نقش مهمی در نتیجه نهایی عکس خواهد داشت. نوع نوری که در عکاسی استفاده می‌شود نتیجه نهایی عکس را مشخص خواهد کرد. دو سوژه که به طور همزمان، اما در دو شرایط متفاوت نورپردازی گرفته شده باشند، دو مفهوم و معنای متفاوت را به بیننده القا خواهند کرد. به هدایت کردن صحیح و اصولی نور موجود در محیط، برای گرفتن عکسی مطلوب و زیبا نورپردازی گفته می‌شود.
نکاتی در خصوص عکاسی داخل استودیو یا محیط بسته 
لازمه عکاسی در استودیو یا محیط بسته، آگاهی داشتن از اطلاعات اولیه تکنیک‌های نورپردازی است. یکی از اصول اولیه نورپردازی در محیط بسته این است که به شکل مثلثی انجام شود. در این شرایط به سه منبع نوری نیاز است: نورهای اصلی (Key Lights)، نورهای عقب(Back Lights) و نورهای فرعی (Fill Lights ). روشن‌ترین نور مربوط به نور اصلی است. این نور باید از پشت و اطراف عکاس به سوژه تابانده شود. قسمتی از سوژه که در مقابل دوربین قرار گرفته باید روشن‌تر باشد. نور عقب از قسمت پشت سوژه تابانده خواهد شد. این نور باعث می‌شود که بین سوژه و پس‌زمینه (back ground) فاصله‌ای به وجود بیاید. نور فرعی از اطراف سوژه و از زاویه مخالف نور اصلی تابانده و موجب سایه می‌شود. شدت نور فرعی نباید به اندازه نور اصلی باشد. برای ایجاد عمق در عکاسی باید با نورها بازی شود. برای بهتر شدن در زمینه تکنیک‌های نورپردازی و ایجاد یک شرایط اید‌ه‌آل میان نور و تاریکی‌ تمرین و ممارست توصیه می‌شود.
نور تلطیف شده (Diffused Lighting)، برای ملایم و لطیف کردن نورهای محیط و تاثیر آن‌ها در عکاسی نقش مهمی دارد. تاثیر نور ملایم (تلطیف شده) در عکاسی چهره بیش از سایر زمینه‌ها خود را نشان خواهد داد. یکی از ساده‌ترین روش‌های ایجاد چنین فضایی، استفاده از یک کاغذ روی چراغ استودیو است. 
نور فرعی یا پرکننده (fill light) نوری است که برای کاهش کنتراست استفاده می‌شود. زمانی که تاثیر نور فرعی زیاد شود، میزان کنتراست موجود در محیط کاهش می‌یابد. این در حالی است که با کاهش تاثیر نور فرعی، میزان کنتراست افزایش می‌یابد. 
به منظور تاثیر چشمگیر در عکاسی از نور کناره (Side Lighting) نیز می‌توان استفاده کرد. نور کناره به دلیل ایجاد سطح بالایی از کنتراست، تاثیر منحصربه‌فرد و چشمگیری روی شرایط عکاسی خواهد گذاشت. یک قسمت سوژه باید بیشترین نور را داشته و قسمت دیگر باید هر چه بیشتر به تاریکی متمایل باشد. نورپردازی به این شکل عمق بیشتری به سوژه موردنظر خواهد بخشید. 
تابش نور از پشت (Backlighting) روش دیگری است که در نورپردازی استفاده می‌شود و روشن‌ترین منبع نوری به شمار می‌رود. در این روش، منبع تابش نور از قسمت پشت سوژه تابیده و برای ایجاد سایه‌ استفاده می‌شود. تابش نور از پشت می‌تواند یک عکس زیبا ارایه دهد یا اینکه با عملکرد معکوس، یک عکس زیبا را به طور کامل خراب کند. با کمک این تکنیک است که تصویری تیره از درخت نخل را روبه‌روی غروب خورشید می‌توان ثبت و آن را به عکسی زیبا تبدیل کرد. اگر به ‌‌جای درخت نخل از یک انسان که در مقابل غروب خورشید ایستاده استفاده شود نتیجه همانی خواهد بود که برای درخت نخل ایجاد شده است به این معنی که سوژه به ‌طور کامل تیره خواهد شد. به این ترتیب دو عکس که با یک تکنیک نورپردازی گرفته شده است به ‌طور قابل ملاحظه‌ای تفاوت خواهند داشت. در زمان Backlighting برای روشن‌تر کردن قسمت جلو سوژه و برجسته کردن برخی فضاها یا اشیا، عکاس می‌تواند از فلاش اجباری (fill-in flash) استفاده کند. فلاش اجباری همان فلاش دوربین است که شدت نور آن قابل کنترل نیست و برای تابش مستقیم نور استفاده می‌شود. 
عکاسی در خارج از محیط بسته
اولین تکنیک نورپردازی در خارج از محیط بسته، کارکردن اطراف خورشید است. به این معنی که در هنگام عکاسی، سوژه مورد نظر نباید در مقابل نور خورشید قرار گرفته باشد بلکه وضعیت مکانی عکاس و دوربین باید به ‌گونه‌ای باشد که خورشید در پشت سر عکاس قرار گیرد. وجود خورشید در پشت‌سر عکاس موجب می‌شود که نقش نور اصلی را در عکاسی بازی کند. اگر شرایط محیط به نحوی باشد که نتوان به این شکل عمل کرد در نتیجه بهتر است به منظور جلوگیری از ایجاد سایه از فلاش اجباری استفاده شود. به افراد مبتدی و تازه‌کار توصیه می‌شود که در وسط روز در خارج از محیط بسته به هیچ‌وجه عکس نگیرند. وسط روز درست زمانی است که خورشید در بالاترین نقطه قرار می‌گیرد و این امر موجب تولید سایه‌ای شدید روی سوژه خواهد شد. در شرایطی که مجبور به عکس گرفتن در این زمان هستید، توصیه می‌شود برای تاباندن نور روی سوژه از منعکس‌کننده (رفلکتور) یا برای کم کردن شدت نور از یک چتر استفاده کنید. در روزهای آفتابی به نور پشت، نیازی نیست و به منظور ایجاد نور فرعی در محیط از یک رفلکتور استفاده می‌شود. در روزهای ابری روشن یک نور تلطیف شده بدون سایه وجود خواهد داشت، این شرایط بهترین شرایط برای گرفتن عکس خواهد بود و عکس زیبایی را ارایه خواهد داد. یک ساعت بعد از طلوع آفتاب و یک ساعت قبل از غروب آفتاب در نظر عکاسان حرفه‌ای به "ساعت طلایی" مشهور است. غروب و طلوع خورشید هر کدام به نوعی متفاوت، نور طبیعی را به عکس می‌تابانند. عکاسی در این دو زمان به عکاس اطمینان می‌دهد که نور مناسب به سوژه تابیده شده است و نگرانی در خصوص نتیجه نهایی وجود نخواهد داشت. در این دو زمان به دلیل طول موج‌های بلند خورشید که لطیف و گرم هستند پوست افراد، روشن‌تر و زیباتر به نظر می‌رسد بنابراین جلوه‌ای زیبا در عکاسی خواهند داشت. برای بهتر شدن عکس تنها باید به این نکته توجه داشت که سوژه در مقابل نور خورشید قرار نگرفته باشد.
در عکاسی همیشه باید به نکاتی که در خصوص کنتراست وجود دارد توجه داشت و در شرایط مختلف آن را در نظر گرفت. در برخی شرایط این امکان وجود دارد که نور مناسب برای سوژه یا محیط وجود نداشته باشد، در چنین شرایطی برای جبران چنین نقصی بهتر است که از سه پایه و شاتر با سرعت پایین استفاده شود. سه پایه باعث ثابت ماندن دوربین و مانع تار شدن تصویرها می‌شود. اگرچه سرعت پایین شاتر تا حدودی کمبود نور محیط را جبران می‌کند و عکس باکیفیتی را ارایه می‌دهد اما برای شرایط کاملا تاریک به ‌طور حتم کارایی نخواهد داشت. به منظور بهتر شدن کیفیت عکس می‌توان از مود سایه که در برخی دوربین‌ها وجود دارد برای ایجاد یک عکس هنری و با کیفیت استفاده کرد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 16:3  توسط مهدی رضایی  | 

بام به بام، کوچه به کوچه، گذر به گذر، ستیز بود. قطار فشنگ بر کمرو شانه ها و پشت و جلو.مردان دسته دسته، نفر به نفر، در کمین و کینه در دل، درپشت دیوارها، درپناه دخمه ها و در جای جای میدانها و بازاچه ها نشسته بودند، ایستاده بودند و تیر از بغل گوششان و گاهی از بدنشان عبور میکرد.صدای تیر به گوش میرسید و با صدای ضجه کودکی که در آغوش مادرش بیتابی میکرد به هم می پیچید..جنگ بود و جنگ بود و جنگ...پدر بزرگ هنوز هم از بیان خاطرات آن سالها مو بر اندامش سیخ میشد.مردم بر علیه پهلوی قیام کرده بودند، ظلم و ستم پهلوی دمار از روزگارمردم در آورده بود..یادش بخیر چه دم گرمی داشت. حالا دیگر پدر بزرگ در بین ما نیست.پدر از دوران جنگ میگفت، از آن سالهای جنگ تحمیلی ایران و عراق، از خاطرات جبهه میگفت، از همسنگرانش که جلو چشمانش پرپر میشدند..سالهای سال گذشت، پدران ما سالها جنگیدند تا ایران، ایران بماند. شهیدها دادیم، هزاران  در هزار، تا ایرانی ایرانی بماند. شهید قریشی ها، آرمان ها، برونسی ها رفتند تا فرزندان ایران زمین سربلند زندگی کنند، سالها گذشت اما هنوز هم شاهد صحنه هایی هستیم که از دیدن و شنیدنش متاسر میشویم و دلمان بدرد می آید، مدتی پیش در یک وبلاگ به بازنشر کامنت پردرد دختری برای آخرین پست دکتر ظریف (جمعه 26 مهر ماه )برخوردم. متن کامنت به شرح زیر بود:


سلام آقای ظریف
وقتتون بخیر
امیدوارم حالتون بهتر شده باشه
من یه دختر 26 ساله ایرانی ساکن ایرانم (ببخشید که نمیتونم خودم رو کامل معرفی کنم)امیدوارم کامنت منو کامل بخونید.
من متاهلم ، سه ساله که عقد کردم اما به خاطر مشکلات مالی نمیتونیم عروسی کنیم، شوهرم دانشجوی دکتراست و کار پیدا نمیکنه ...بی پولی و بی کاری دمار از روزگار ما در آورده، پدرم یه بازنشسته ست و از پس خرید جهزیه بر نمیاد.
من اخیرا کارشناسی ارشد نوبت روزانه قبول شدم، یکی از دانشگاه های عالی تهران، یکی از بهترین رشته ها، هفته ای 3 روز میام تهران. شاید باورتون نشه اما من از پس کرایه اتوبوسم به تهران بر نمیام ...من نمیتونم هفته ای 40 هزارتومن برای غذا و کرایه و ... هزینه کنم... شوهرم توان حمایت منو نداره و از پدرم هم نمیتونم پول بگیرم، وام دانشجویی هم که به جایی نمیرسه و هنوز ندادن ...بارها به انصراف از تحصیل فکر کردم اما بغض گلومو میگیره، چون من برای قبولی خیلی زحمت کشیدم... نمیدونم شما بچه دارین یا نه ، نمیدونم خودتون و بچه هاتون چطور درس خوندین اما همه امکانات خودتونو بذارید کنار و درس خوندن تو بدترین شرایطو تصور کنید. مدام فکر میکنم اینایی که میرن دانشگاه بین الملل چقدر پول دارن؟؟؟ چطوری من نمیتونم هفته ای 40 هزارتومن پول بدم برای درس و اونا .... دیگه دارم افسرده میشم.
همین برنامه رو برای جهزیه هم دارم...همیشه عقد کردن برای دخترا یعنی مهمونی، گردش، خوشی، خرج کردن، مسافرت... منم نوعروسم، اما از این زندگی فقط یه چیز بهم رسیده ، اونم حسرته.
من نمیخوام بهم بگین " متاسفم". من خودمو معرفی نکردم چون ترحم کسی رو نمیخوام. من فقط حقمو میخوام...
من ایرانی ام، چرا تو مملکت خودم، جایی که کل طایفه ام بخاطرش شهید و جانباز دادن رفاه ندارم؟؟؟ چرا بی کارم؟؟؟ چرا تغذیه خوب ندارم؟؟؟ چرا بی پولم؟؟؟ چرا با این معدل و این رزومه باهام مثل یه تفاله برخورد میشه؟؟؟ این انرژی هسته ای کو؟ کجاست؟ چیش به من رسیده؟ منو تو انرژی اتمی استخدام میکنن؟؟؟ یا شوهر استعداد درخشانمو؟؟؟ قبضامون که مدام گرونتر و زیادتر میشه، تابستونا که برق قطعه، پس کو تامین انرژی؟؟؟؟ ..چرا مملکت من راحت از دزدی 3 هزار میلیارد تومنی میگذره ولی 24 ساعت بنده به دو ریال یارانه ی مردم؟؟؟ یارانه ای که بودنش برای آدمایی مثل من معنی حفظ آبرو رو داره. تو این وضع گرونی...
من فقط یه بار زندگی میکنم... میخوام شاد باشم... دیگه بسمه غصه خوردن... در عوض کار میخوام و پول و یه خونه نقلی با یه جهزیه ساده یه دفترچه بیمه
نمیدونید این آخری شده رویای من... من نمیدونم مشکل کمر شما چیه ولی درد شمارو خوب میفهمم. درد از کمر شروع میشه تا مچ پا میاد... انگار یه رشته داغ تو پای آدمه که کشیده میشه. من نمیتونستم برم دکتر اما علائم و دردامو تو اینترنت سرچ کردم و فهمیدم چه بیماری دارم. نه میشه ایستاد، نه میشه نشست، نه میشه خوابید... من اینجا به درد تسلیم میشم ... من میمیرم از درد اما نمیتونم برم دکتر ،نمیتونم ام آر آی بگیرم.
چون بیمه ندارم، چون پول ندارم، هزینه های درمان سرسام آوره، سلامتی شده به قیمت خون آدم... خوش بحال شما که برای دردتون طبیب دارید (البته هرچی که دارید حلال و خوشتون. خدا به روزیتون برکت بده. انشاءالله که حالتونم خوب بشه.)، من از ترس اینکه شوهر و پدرم شرمنده م نشن به کسی نمیگم چقدر درد میکشم...
میبینید ... فرق من و شما همینه... زندگی من به یه تاره مو بنده ولی شما مسئولین زندگی آروم و قشنگتونو بی استرس ادامه میدین. واسه همینه که شما با خیال راحت خبر از مذاکرات بعدی میدید و من اشک تو چشام حلقه میزنه که ای خدااااااااا پس کی تموم میشه؟؟؟

همه اینارو گفتم که بدونید کسایی مثل من هستند که فقط زنده اند اما بارها و بارها آرزوی مرگ میکنند.
کاری کنید که تحریما تموم بشه، یه کاری کنید ارزونی بشه ، کرایه خونه کم بشه ، مواد غذایی ارزون بشه، بازار کار رونق پیدا کنه، دارو و درمان به قیمت خون آدم نباشه، امنیت و رفاه داشته باشیم. کاری کنید که منه بچه درس خون، منی که تو زندگیم فقط تلاش کردم، صبر کردم و پامو کج نذاشتم، بخاطر فشار اقتصادی تو این سن وسال این همه مریضی عصبی نداشته باشم و فکرم مدام پی انصراف از تحصیل نباشه، یه کاری کنید جوونا راحت ازدواج کنن اینطوری فسادم کم میشه. فقط یکم سریع تر ... میترسم آخرش به عمر ما قد نده.
تو رو خدا... دیگه بسه تحریم...
یکی میگفت باید قبر دهه شصتیا رو گودتر بکنند چون آرزوهای زیادی دارن که باید با خودشون به گور ببرن...
خواهش میکنم جواب کامنتمو بدید. یا حق.
واقعا بعضی وقتها زبان ازگفتن و قلم از نوشتن باز میمونه، نمیدونم چی بگم، نمیشه فقط تماشاگر بود و دید و شنیدو راحت گذشت،نمیشه بیتفاوت بود، ایکاش اون کسانی که باید، بشنوند.اما افسوس.. ‏‫‏‫‏‏‫‏‫‏‫‏‫‏‫"خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری‫ لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،حسرت نخورم و مردنی عطا کن که در بیهودگی اش سوگوار نباشم."

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 19:51  توسط مهدی رضایی  | 

photo by,m.rezaee

چهره خسته، دستهای لرزان و پینه بسته، نگاه معصوم و کودکانه مملو از آرزوهای قشنگ اما بعید، کودکی که زندگی کار را به او تحمیل کرده است، کودکی از قشر ضعیف جامعه، شانه هایش دیگر توان ندارند، زیر بار بیرحمی روزگار خمیده شده اند، گرچه حس حقارت در چشمانش سوسو میزند اما هنوزامید دارند، امید به فردا و فرداها، اسمش یونس بود، وقتی پای درد دلهایش مینشستی دردش با بفیه هم کیشانش یکی بود، دوست داشت تحصیل میکرد، دوست داشت کودکی میکرد. هرکدام از ما در روز شاهد این چنین صحنه هایی هستیم و بخشی از روزمرگی های زندگیمان شده اند، براستی تاکی باید ادامه داشته باشد؟ آیا هنوز کسی نمیخواهد کاری بکند؟ وقتی سر صحبت باز میشود قاطعانه میگوییم، حمایت در برابر خشونت و آزار و پیشرفت حق همه کودکان کشورمان است، ولی براستی دیگر شعار بست است، آیا وقت آن نرسیده که کسی کاری بکند؟ ایکاش دستانم توان یاری داشت، اما افسوس،دستان سردم آنقدر کوچکند و از آنطرف یونس ها هزاران در هزارند..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت 22:40  توسط مهدی رضایی  | 

 


  تمامی حقوق برای فتوبلاگ عکس و عکاسی محفوظ و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد